![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب نویسندگان
آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
آخردنیا... همین جاست (فاطمه)
فرفری(ته دیگ البته ازهمه نوع تخم مرغی نونی و...) امیر (عکس های دیجیتالی من ) زگیل خان رئال مادرید عشق رویایی (مریم) میثم نیلوفر مارمولک tinypic nickol merry titi_daivid زیدان توپچی های لندن(محمد) یه استقلالی درجه یک(معصومه) arsenal (علی) امین آرسنالی .::.hanzaleh.com.::. love(عشق) فقط آرسنال (ایمان باقری) یه شاعر بااحساس (حسن هوشیار) آرسنالی ها سکوت سرشارازناگفته ها (مهران) نازترین احساس (نونا) :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
زیبایی کودکی این بود
که هرگاه گریه می کردیم می توانستیم
پیش خودمان فکر کنیم که حالا حتما خدا خیلی
دلش برایمان می سوزد
علی رضا روح نواز
|
بی بازگشت
تنها یک بار پروازکن
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخوردو میتراشد.
این دردها رانمیشود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات وپیش آمدهای نادروعجیب بشمارند.... صادق هدایت
|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 12:7
شازده کوچولو
اگر به آدم بزرگها بگوييد يک خانهی قشنگ ديدم از آجر قرمز که جلو پنجرههاش غرقِ شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند. بايد حتماً بهشان گفت يک خانهی صد ميليون تومنی ديدم تا صداشان بلند بشود که: -وای چه قشنگ!
يا مثلا اگر بهشان بگوييد «دليل وجودِ شهريارِ کوچولو اين که تودلبرو بود و میخنديد و دلش يک بره میخواست و بره خواستن، خودش بهترين دليل وجود داشتن هر کسی است» شانه بالا میاندازند و باتان مثل بچهها رفتار میکنند! اما اگر بهشان بگوييد «سيارهای که ازش آمدهبود اخترک ب۶۱۲ است» بیمعطلی قبول میکنند و ديگر هزار جور چيز ازتان نمیپرسند. اين جوریاند ديگر. نبايد ازشان دلخور شد. بچهها بايد نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشند. |+| نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 12:54
محرم ... ماهی به رنگ عشق
خنده کنان می رود روز جزا دربهشت هرکه به دنیاکند گریه برای حسین محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست! ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است. سلام بر حسین (ع) فرارسیدن ماه محرم رو به همه دوستان عزیزم تسلیت می گم .
فکر نمی کنم دیگه تا آخر محرم بتونم آپ کنم پس فعلا خداحافظ. |+| نوشته شده توسط مریم در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 11:54
زیبا ترین زن جهان
نمی دونستم راجب به چی بنویسم مطلب باحال هم نداشتم تصمیم گرفتم چندتا عکس از miss univers 2006 بزارم. زولیکا ریورا دختر شایسته جهان درسال ۲۰۰۶ شد که از پرتوریکو است miss puerto rico zuleyka rivera
miss mexico priscila perales elizondo
اینم دختر شایسته مکزیک است که با این همه زیبایی حتی جزو ۵ دختر زیبای جهان هم نشد
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 10:14
|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 10:40
درسته که عاشق آنری ام ولی کاناواروهم فوق العاده است....
مارتا" بازيكن تيم ملي فوتبال زنان برزيل، دو شنبه شب در سالن اپراي شهر زوريخ جايزه بهترين بازيكن زن فوتبال جهان در سال ۲۰۰۶را دريافت كرد.بهگزارش خبرگزاري فرانسه از زوريخ، مارتا ۲۰ساله، براي سومين بار به عنوان نامزد دريافت جايزه در سالن اپراي زوريخ حضور يافت. وي در رقابت با "كريستينه ليلي" ۳۵ساله از آمريكا (كه امسال از ركورد ۳۰۰بازي ملي عبور كرده) و "رناته لينگور" از آلمان به اين جايزه دست يافت. مارتا به دليل حرفهاي نشدن فوتبال زنان در كشورش ( برزيل) عضو باشگاه اومئا سوئد است.
زیدان وهمسرش ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مریم در شنبه دوم دی 1385 ساعت 15:38
تیری و دردسر تازه اش
تیری آنری خواسته یا ناخواسته قدم به زندگی لانگوریا گذاشت.
در دیداری که بین تیمهای بسکتبال سن انتونیو اسپورز و مکابی تل اویو در شهر پاریس انجام شد مهاجم فرانسوی آرسنال بدون همراه بودن همسر و فرزندش نظاره گر این دیدار بود و در کنار او لانگوریا قرار گرفته بود که شایعات را در مورد آنها بیشتر کرد. آنری همیشه در کنار همسرش نیکول مری به سفر می رفت اما این که او در ماه اکتبر و در اوج مسابقات لیگ برتر به یکباره سر از پاریس در می آورد و کنار اوا لانگوریا می نشیند موضوع تازه ای است و وی را به دردسر انداخته!
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 ساعت 23:37
تیری آنری
از این به بعد فقط می خوام عکس هایی از کسانی که دوستشان دارم در این وبلاگ بگذارم.
اینم چندتا عکس از تیری آنری این عکس تیتی ودخترش یتی آنری که در ۷ ۲می ۲۰۰۵ به دنیا آمد.
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت 14:17
خوشبینی وبدبینی
چرا تاریکی شب رازیاد می بینیم ولی مهتاب راکم؟
چرا نداری های خویش رامی شماریم ولی حساب دارایی هایمان رانداریم؟ چرا بدی هادیدمان راپرکرده ولی خوبی ها پشت پلک هایمان قایم شده اند؟ چرا پینه دست های پدر رانمی فهمیم ولی سیلی اورافراموش نمی کنیم؟ به قول سهراب چشم هارابایدشست جوردیگربایددید.... |+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه هشتم آذر 1385 ساعت 23:23
- نمی مونی؟ - نه دیگه می خوام برم می خوام یه جایی برم که توش نه اشک هست نه دردهست نه دوری - باشه هرجور راحتی منم برات پنشنبه ها فاتحه می خونم... |+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 17:33
سلام عزیز سالهای دوری با معصومیت واژه های سرگردان چه می کنی؟؟ رویای تازه ای برای تسکین کابوس ستاره ها داری؟ داستان نغمه های کودکی ات به کجا رسید؟ هنوز هم جایی برای من در میان خاطراتت هست یا نه؟ حال من هم بد نیست تازه گی به بهبود مزمن مرگ دچار شدم که فقط خدا می داند رفتنی ام یا ماندنی. علی رضا روح نواز |+| نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و چهارم دی 1384 ساعت 13:10
این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیله چون می خوام مثل ....... واسه کنکور بخونم.....
مریم |+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیستم مرداد 1384 ساعت 12:0
my love is summer
سلام بالاخره اومدم اونم با یه مشت امتحانای یکی پس از دیگری تر زده....
واه واه واه عجب امتحانایی بود خدا نصیب گرگ بیابون نکنه اون فیزیکشو که معلوم نبود ازکجاشون درآوردند خدامی دونه از10 تا امتحان فکر می کنم یه 14 ،15 تایی بیفتم ولی نه ازشوخی گذشته سخت بود ولی من خوب دادم خودم که راضیم حالا بقیه از مامانو باباو .... گرفته تا ... راضی نباشن اصلا برام مهم نیست..... |+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384 ساعت 8:51
بدبختی من ....
اه دوباره وقت امتحانا رسید امسال که باید حسابی درس بخونم چون نهایی داریم تازه معدلش هم توکنکور تاثیر داره پس فعلا تا آخرامتحانا وبلاگ و وبلاگ نویسی واین حرفا تعطیله..... فعلا تا ۲۳ خرداد خداحافظ.... |+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384 ساعت 7:9
بازم از اون حرفا.....!
خواستگاری درطول تاریخ تغییرات زیادی کرده به سه مقطع زمانی پرداخته ایم بخوانیدو قضاوت بکنید!! عصرحجر: داماد به خانواده عروس: من دوتا دایناسوردارم سه تاکبنک کونگ(یه چیزتومایه های کیوکشین فاطمه) یک ماموت ودوتا غارکه برای زندگی خودمون وبچه هامون لازم داریم وبرای تابستون هم دارم روی درخت خونه می سازم اگه قبول نکی همتونومی کشم. آغازتمدن: داماد به خانواده عروس: من ازدخترشماخوشم می یادواونوازشما می خرم .حاضرم دوتاارابه چوبی سه تادرخت نارگیل وصدتابزبدم قبوله؟ معاصر: خانواده عروس به داماد: اگه دخترمارومی خوای بایدازخودت خونه ، ماشین ،مغازه ودرآمدخوب داشته باشی. |+| نوشته شده توسط مریم در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384 ساعت 12:5
آدما...
سلام یه سلام قشنگ ، خیلی قشنگ به آدمای خوب به آدمایی که حداقل یه جورازانسانیت برده باشند ....
نمی دونم چه جوری شروع کنم ولی خوب بهتره که ازدیروز بگم دیروز یه صحنه خیلی باحال دیدم اولش برام خنده دار بود ،خیلی زیاد به طوری که تا چندساعت همین جوری داشتم می خندیدم ولی بعدکه بهش فکرکردم دیدم که نه تنها خنده نداره بلکه یه عالمه هم گریه داره... دیروز سره راهم وقتی که داشتم می اومدم خونه تویه جای شلوغ خیلی شلوغ یه بنده خدایی بود که داشت رد می شد اما نمی دونم که یک دفعه چی شد که سرش گیج رفت افتاد زمین باورتون نمی شه آدما انگار نه انگارکه اونم یه انسانه احتیاج به کمک داره خیلی بی احساس ازکنارش رد می شدند وحتی یه نگاه هم بهش نمی کردندمن همین جوری وایستاده بودم می خواستم ببینم که یک نفرازاونایی که روخودش اسم انسان گذاشته می ره جلوبگه آقاچی شده؟ حالت خوبه؟ ببرمت دکتر؟ یانه ولی من هرچی که وایستادم حتی دریغ از یک نفر تا این که تاحدود 30 دقیقه بعد خودیاروپاشدو یه کم پشتش روتمیز کرد ورفت به همین سادگی اولش خیلی خنده داربود همین جوری داشتم می خندیدم گفتم عجب صحنه باحالی فردا می رم مدرسه واسه دوستام تعریف می کنم اونا هم کلی می خندندکه عجب آدمای بامحبتی داریم ما که خودمون خبر نداشتیم ولی بعدکه یه کوچولوفکرکردم دیدم نه تنهاکه خنده نداره بلکه بایدبشینم زارزار گریه کنم چون یکی از اون آدماهم خودمن بودم من به جایی که برم بهش کمک کنم انگارکه فیلم کمدی نگاه می کنم وایستاده بودم داشتم می خندیدم به خودم گفتم مریم خانوم دستت درد نکنه ازشما بعیده ، توکه این همه دم ازانسانیت می زنی می گی من فلانم من این جوریم تایکی ازاین بچه کولی هارومی بینی واسه این که دلش نشکنه به زورهم که شده می ری یه چیزازش می خری چراحداقل یه کاری نکردی ؟ چرادسته کم نرفتی جلو یه حالش روبپرسی؟ اولش گفتم خوب به من چه اون یارو کی من می شه به خوام واسش دلسوزی کنم ولی بعدگفتم یعنی این درسته پس توهم با اون آدما هیچ فرقی نداری شایدم از اونا بدتر باشی اگه خودت جای اون بودی اون موقع چی کار می کردی ؟ شما هم اگه جای اون بودید یا شاید جای من یا یکی از اون آدما بودید چی کار می کردید؟ ... |+| نوشته شده توسط مریم در شنبه دهم اردیبهشت 1384 ساعت 15:48
نمودارزندگی مشترک...!!!!
قبل ازازدواج: عزیزم من بی تومی میرم ،این یک ساعتی که نبودی برای من یک سال گذشت خواهش می کم دیگه ترکم نکن!
دوران نامزدی: ای تومحبوب ترین محبوبها! ای زیبا ترین موهبت الهی !ای ادامه حیات!نمی دانم اگرفرداتونباشی من فردای اون روزراخواهم دید. دوران اوایل ازدواج: عزیزم شام داریم؟یابایدبرم ازهمسایه خوبمان،رستوران لوکس غذا بخرم !لباسامم که نشستی،اشکال نداره اتوشویی هم بایدنون بخوره. دوسال بعدازازدواج: خانوم من حوصله مهمونای شماروندارم یعنی ازخواهرت بااون شوهرپرمدعاش نفرت دارم ،من میرم خونه مامانم شب هم نمی یام. پنج سال بعدازازدواج: دیگه ازدست تودیوونه شدم اون ازدست پختت که همش شفته پلومی پزی!این هم وضع خونه زندگیمونه همش پای تلفن می شینی باآبجی جونت ازمدلباس وکلاس های لاغری حرف می زنی دیگه طاقت ندارم. هشت سال بعدازازدواج: طلاق!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آخه چی می شه گفت؟؟؟ |+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384 ساعت 4:48
زن هامثل چی هستند... !
درپی نوشتن متنی درمورد مردها سیل نظرات محبت آمیز ازسوی آقایون به بنده سرازیر شد واین حقیراموردلطف! قراردادند به همین جهت وبرای برقراری عدالت این دفعه نیززنها مثل چی هستند رو به عرض همگان می رسانم تاازلطف خانم ها نیز بی نصیب نمانم!
* خانم هامثل کنتوربرق هستندهرازچندسال یک بارسن آن هاصفرمی شود. * خانم ها مثل رادیوهستندهرچه می خواهندمی گویندولی هرچه بگویی نمی شنوند. *خانم ها مثل چسب دوقلوهستند اگردستشان باگوشی تلفن مخلوط شوددیگربایدسیم رابرید. *خانم هامثل موبایل هستندهروقت کارمهم پیش می آیددردسترس نیستند. *خانم هامثل شبکه اینترنت هستندازهرموضوعی یک فایل اطلاعاتی دارند. *خانم هامثل موتورگازی هستندپرسروصدا،کم سرعت،کم طاقت *خانم هامثل لیموشیرین هستنداول شیرین وبعدتلخ می شوند. *خانم هامثل فلزیاب هستندهرگاه ازنزدیکی طلافروشی ردمی شوندعکس العمل نشان می دهند. آخه این آقایون چقدرمظلومند من یاد صحنه عاشورامی افتم حیوونکی ها یکی بایدبه داداونا برسه وگرنه همیشه حقشون زیرپاهای زمخت خانم ها لگدمال می شه وای وای وای جگرم کباب شد.... ! |+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384 ساعت 20:12
ازاون حرفا
تبعیض
* اگرمردخسیس باشدصرفه جوست ولی اگرزن بخیل باشد گداست. * گرمرد پرخورباشد خوش اشتهاست ولی اگرزن پرخورباشد شکموست. * اگر مردی زن نگیرد عاقل است ولی اگر زنی شوهر نکند بیخ ریش پدرش مانده است. * اگرمردولخرج باشددست ودل بازاست ولی اگرزنی ولخرج ازآب دربیایدخانه خراب کن است. * اگرمردبا خشونت صحبت کند«لحن مردانه»است ولی اگر زن با خشونت حرف بزند«بی ادب»است. * اگرمرد موهایش سفیدشده باشدپخته وموقراست ولی اگرزن موهایش قدری خاکستری باشد عجوزه است. * اگرمردچهل سال داشته باشدجوان است واول چلچلیش ولی اگرزن سی وپنج سال بیشترداشته باشد مادرفولادزره است. * اگر مرد شبها تاصبح بیرون از منزل بماند «مهمانی» بوده است ولی اگر زن بعد از غروب آفتاب به منزل بیاید باید به هزار نفر جواب بدهد. * اگرمردسیبیل داشته باشد ولوهرقدربلندوبدقواره علامت مردانگی وزینت است ولی اگرزن مویی درصورت داشته باشد وای خدا به دور نگو نگو... آخه خودتون بگید این انصافه بیچاره زنا چقدربایدازدست این مردابکشن اوناهم اصلا به روی خودشون نیارند... کانون خانواده |+| نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384 ساعت 14:8
|